close
تبلیغات در اینترنت
حمید محمدی سوچلمایی
loading...

موزیک-شعر به مناسبت میلاد حضرت امیرالمومنین علی (ع) شعروصدا:حمیدمحمدی سوچلمایی

موزیک-شعر به مناسبت میلاد حضرت امیرالمومنین علی (ع)- موسسه نماوای گرگان-شعروصدا:حمیدمحمدی

 

حجم:3مگابایت

کیفیت:128 

دانلود با لینک مستقیم 

محمد طبرسی بازدید : 1292 چهار شنبه 19 / 03 / 1395 زمان : 10:40بعد از ظهر نظرات شما()

شعر خوانی شاعر گرانقدر حمید محمدی سوچلمایی در وصف شهدای مدافع حرم 

شعر خوانی شاعر گرانقدر حمید محمدی سوچلمایی در وصف شهدای مدافع حرم در روستای کفرات با حضور حضرت ایت الله طبرسی

حمید محمدی سوچلمایی

دانلود شعر در ادامه مطلب

 پخش مستقیم 

کدبازان

محمد طبرسی بازدید : 1534 چهار شنبه 19 / 03 / 1395 زمان : 9:39بعد از ظهر نظرات شما()

بین فهرست سوره ها آیا

در ردیف 12 دیدی؟ 

سوره ی یوسف است این سوره 

ای امام 12 مهدی 

***

کل قرآن شده مع المهدی

کل مهدی شده مع القرآن

وای بر من اگر شوم غافل

از مقام بلند این انسان

 

بقیه در ادامه ی مطلب

محمد طبرسی بازدید : 1839 چهار شنبه 06 / 09 / 1392 زمان : 4:49بعد از ظهر نظرات شما()


اصلا چرا کتک به فدک قافیه شده

 

شاید فدک برای کتک قافیه شده

این بار صحبت ازدر ودیوار خانه شد 

شعرم شبیه خاطره های مدینه شد

گل تا که رشدکرد رقیبش حسود شد

یاس از مدینه بود که رنگش کبود شد

 

 

محمد طبرسی بازدید : 1429 چهار شنبه 06 / 09 / 1392 زمان : 4:43بعد از ظهر نظرات شما()

دستی که تو را حــــس نکند سرد ترین باد

 

هر دل که ندارد غـــــــم تــو درد ترین باد

هر برگ که زرد است طلا نیست فنا هست

آن برگ مخـــالف به وفـــــا زرد ترین باد ...

محمد طبرسی بازدید : 1397 چهار شنبه 06 / 09 / 1392 زمان : 4:41بعد از ظهر نظرات شما()

آقا اجازه هست که شعـــــری رقــم زنم

 

باید کمی زمـــــین و زمان را به هم زنم

ای عشق اجازه هست کمی عاشقت شوم

آقــــا اجـــازه هــست برایت قلـــــم زنم 

آقــــا اجــــازه هســــت بمیرم برای تو                                              

آقا اجازه هست که حرف از حرم زنم

 آقـــا اجـــــازه هســـت برای دقایقـــی

بر روی سنـگفرش  حریمــت قدم زنم

آنقــدر شاعرم کن و شــــعرم ببخش تا

شعــــری به قدرت اثر محتشــــم زنم

یک عمربا حسینم و یک عمر عاشقم

آقا اجازه ،می شود ، از عشق دم زنم ...

 

محمد طبرسی بازدید : 1337 چهار شنبه 06 / 09 / 1392 زمان : 4:39بعد از ظهر نظرات شما()

این بنده ها که تازه به دوران رسیده اند

 

فرزنـــــد آدم و گل گنــــــدم ندیده اند

چالش، طلاق، مشکل و معضل بهانه است

غافل از اینکه دور تو را خط کشیده اند

در صورت تخـــــلف از این در مرانیم

بگذر از اشتباه هــــــــــوای جوانیم

آقا بخـــــاطر علویان مـــــــرا ببخش

من هم ز نسل شیعه ی مازندرانیم ...

 

محمد طبرسی بازدید : 1349 چهار شنبه 06 / 09 / 1392 زمان : 4:36بعد از ظهر نظرات شما()

دیدار، سپس برای تو می میرم

 

همپای نفس برای تو می میرم

بر هم زده ای بساط فرداها را

طوفان طبس برای تو می میرم

فرزند علی برای تو می میرم

در هر غزلی برای تو می میرم

می سوختم و سوختم و خواهم سوخت

یک روز ولی برای تو می میرم 

نقطه سر خط برای تو می میرم

شاید که غلط برای تو می میرم

زود است ولی برای عاشق دیر است

ای عشق فقط برای تو می میرم ...

محمد طبرسی بازدید : 1631 چهار شنبه 06 / 09 / 1392 زمان : 4:29بعد از ظهر نظرات شما()


دل به تنگ آمده یک جرعه صفا می خواهم

 

هر چه خوب است به دنیا ز خدا میخواهم

بین ده صحــــن تو دنبال کسی می گردم

ساده از عشق بگویم که تو را می خواهم

گرچه ازمحضرتوملک جهان بایدخواست

من زتو گنبــــــد و ایوان طـلا می خواهم

سجـــده ی شکـــر به درگاه تو باید بزنم

من برای عمل سجده فضـــا می خواهم

آخرین قافیـــــه هم قابل حدس است دگر

اذن پابوســی درگاه رضـــــا می خواهم 

هر زمــــان دردلمـان درد فراوان داریم 

لااقل آدرسی سمت خراســــــــان داریم

محمد طبرسی بازدید : 1367 چهار شنبه 06 / 09 / 1392 زمان : 4:17بعد از ظهر نظرات شما()

وحـــی آمد که شوم پیک ، بسازم غزلی

تا شوم شاعر درباری احســــاس ، ولی

دیدم امکان تخیــل به سرم ساخته نیست

نه فعـــــولن نه فعــــــلتُ فعلاتن فعلی

صحبت از مردعرب گونه ی تاریخ نبود

صحبت از شیرترین شیر خـدا بود و یلی

نام زیبای علـــــــــی بردم و استــاد شدم

 

بقیه در ادامه ی مطلب

محمد طبرسی بازدید : 1566 چهار شنبه 06 / 09 / 1392 زمان : 4:13بعد از ظهر نظرات شما()

اول حکـــــــم در اسم واحــــد و در کردگار

اوکه دارد هم عطا هم مهر ورحمی رأی کار

(آیه1)حمد ما او را که کرده کل عالم را عطا

او که کرده عالـــــــــم و حد الهـــــی را ادا

(آیه2)او که دارد هم عطا هم مهر و رحمی رأی کار

حــــال آدم را مراد و مهـــــــــر او در هر مدار

(آیه3)مالک و هم دادگر در موعد و هم دادرس

حاکــــــم اعمــــال ما کرد و عملکرد و هرس

(آیه4)کردگارا ما همه سر کرده در سوی صمد

حال و احوال همــــــه در حـــال و ماوأی مدد

(آیه5) .........(محرمانه)..........

....................(محرمانه).............

(آیه6) حال هر کس کرده ای اکرام ما را کم مدار

حال ما را صالح و گمـــــــراه در عالـــــم مدار

محمد طبرسی بازدید : 1535 چهار شنبه 06 / 09 / 1392 زمان : 4:10بعد از ظهر نظرات شما()

تا  خداونـــد به فــکر اثری با  گِل  شـد

نقش انسان گلی، روز ششــم حاصل شـد

چون که شیطان سرسجّاده به انسان نگرفت

حکـــــم تشویقـــــی دیرینۀ او باطل شـد

تا که تو آمدی و اوج هنـر شکل گرفت

بیـن دستانِ خـــــدا گِل به گــُلی قابل شـد

وَ، خــداوند به تو نام محمّـــــد نامیـــــد

حاصــل خلقت تو چیزی به نام دل شـد

خالقت فرقِ تو و غیر تو را می دانست

ارزشی فوقِ بشــــر بر گِل تو قائل شـد

اصل ها مات تو و فلسفه ها کیشِ توشد

آن غروبی که خــدا بر دل تو نازل شـد

هم چنان بعــد قرونی همه مبهوت تواند

تو و فهمیــــدن تو درسر ما مشکل شـد

عشـق هم زخم قشنگیست که برتن داریم

جان ما فعل شمـــا، چشم شمـا فاعل شـد

بی تودنیا به خودش قافیه ای راکم داشت

با حضورت همــۀ قافیــــــه ها کامل شـد

محمد طبرسی بازدید : 1390 چهار شنبه 06 / 09 / 1392 زمان : 4:8بعد از ظهر نظرات شما()

یک روز می رسد که زمان می شود شما

 

اصلا تمام حرف جهان می شود شما

روزی که درد مردم دنیا نبود توست

در هر کجای قصه بیان می شود شما

تحویلمان بگیر تو از نسل حیدری

اصلا تو جنس دیگری و چیز دیگری

از پرتوت به ذره انرژی حواله شد

این است علم و تکنولوژی و فن آوری...

 

محمد طبرسی بازدید : 1398 دو شنبه 06 / 09 / 1391 زمان : 4:28بعد از ظهر نظرات شما()

یک نفـــس مانده به دریا نفست می گیرد

 

نفســـم می گیــــــرد تا نفست می گیرد

خاطـــراتی که تو را ازنفس انداخته است

پشت این خاطـــره حتی نفست می گیرد

مشکل ازخاطره ها نیست تودل تنگ شدی

شاید از تنگی دنیـــــــــا نفست می گیرد

بارشـــی می گیــرد تا که دلت می گیرد

نفـــس هـر نفسـی با نفســت می گیرد

گاه در فکـــــر عبـــــور از خطر حادثه ای

دو قـــدم می روی اما نفـست می گیرد

یکســـــــره دخترکت از تو ســوالی دارد

که چرا یکســـــره بابا نفست می گیرد؟

مثل یک کوچه که بن بست به آن چسبیده

امشب و هرشب و فردا نفست می گیرد

نســــل ناشکرترینم به خودم می گویم

که چرا خیــــر سر ما نفست می گیرد

دود این خاطره هاکهنه تر از سینه ی توست

بی جهت نیست که هرجانفست می گیرد ...

 

محمد طبرسی بازدید : 1341 دو شنبه 06 / 09 / 1391 زمان : 4:26بعد از ظهر نظرات شما()


وقتی به چشــــم های شما فکر میکنم

 

در خلقــــت عجیب خدا فکر می کنم

فرقی میان خون خدا و خدا که نیست

دارم به سیدالشـــــــــــهدا فکر میکنم

درصورت تخلف ازاین در مرانیــــم

بگـــذر ازاشتباه هــــــوای جوانیــــم

آقا بخاطـــر علـــــویان مرا ببخـــش

من هم ز نســــل شیعه ی مازندرانیم

 

محمد طبرسی بازدید : 1360 دو شنبه 06 / 09 / 1391 زمان : 4:18بعد از ظهر نظرات شما()

در شهرمان كوچه به كوچه جمعه داريم
ما منتظر در كوچه هاي انتظاريم

از نسل پاك سبز پوشان شماليم
ساري ترين مردان شهر روزگاريم

بر روي نقشه ساحل مازندرانیم
يعني كه ما قوسي به طرح ذوالفقاريم


تقويم سال بعد را الان خريديم
اين كارها يعني كه ما عشق بهاريم

ميدان ساعت لحظه ها را مي شمارد
ما هم به دورش لحظه ها را مي شماريم

هرگاه از يلدا شدن بيزار هستيم
خود را به سمت هجده دي مي سپاريم

دروازه بابل مي شود دروازه قرآن
هر وقت آيي، آيه ي ليل و نهاريم

فرهنگ از فرهنگ صد فرسنگ دور است
هرچند ما كه ساكن ساري كناريم

كوي فلسطين سنگ باران شد كجايي؟
ما در پي شيطان و حكم سنگساريم

اهل سورك نذري برايت گاو كشتند
يعني همه ديوانه ي ديدار ياريم

اصلا چرا ما ادعاي پيشرفتيم؟
وقتي كه عمري طرح هاي نيمه كاريم

بايد تحول رخ دهد در كار اين شهر
لحظه شمار انتخاب شهرداريم

مردي بيايد تا شود مرد عمل ها
ما فعل استمراري حرف و شعاريم

دنيايمان در جيبمان اما بزرگ است
ما هر كدام از چهره هاي ماندگاريم


پس وعده ي ديدار ميدان امام است
تا تو بيايي، بي قرار اين قراريم

هر جا هواپيما فرود آيد همان جا
در زير فرش پله ها سر مي گذاريم...






محمد طبرسی بازدید : 1365 دو شنبه 06 / 09 / 1391 زمان : 4:6بعد از ظهر نظرات شما()

وقتی که باران عشق می شد، ابرغرید

 

رزمنده ای در  سیل وحشت با تو خندید

در آخرین خط از وصیت گریه می کــــــرد

وقتی قلم بی رنگ می شد، بغض ترکید

تا آخرین تیـــــــر و فشنگ از خون رگ زد

تا آخرین خون از خشاب تیــــــــــر جنگید

کابوس وحشت پشت سنگرتانک می شد

آتش هجــــــــــوم آورد ، امـــــا او نترسید

خمپاره ای جـــــــویای حال آن جوان شد

اما ز حـــــــال مادرش هـــــــرگز نپرسید

حالا هر از گاهی ، صباحی ، شامگاهی

شرمنده از آنچه شما هرگــــز نکردید ...

(تقدیم به روح شهید اسدالله ناصحی سوچلمایی)

 

محمد طبرسی بازدید : 1530 دو شنبه 06 / 09 / 1391 زمان : 4:1بعد از ظهر نظرات شما()

در پيچ و خم هاي اتوبان تلاطم
از رد  پاي  لاستيك  و  رد مردم

قدر  تمام  ثانيه   سبقت  گرفتي
از من به تو تا يك تصادف، يك هزارم

آن  قدر  آهن پاره  ر ا توليد  كردند
حتي تو را هم در اتوبان كرده ام گم

رد  پلاكت  را  خودم  آغاز  كردم
امروز هم در جستجوي دال چندم

بين  مسير  كندوان  امروز  چپ كرد
يك كاميون با چند تن گيلاس و گندم

و، كاميون در آخرين لحظات عمرش
در  حسرت  بلوار هاي   ممتد  قم

محمد طبرسی بازدید : 1300 دو شنبه 06 / 09 / 1391 زمان : 3:55بعد از ظهر نظرات شما()

هر نگاهی که به جز توست گناه است غزل

 

مسئله جاذبه ی  چشم  و  نگاه است غزل

 

شعر من در حد  و اندازه ی تعریف تو نیست

 

متن من درد دل  و  مشق سیاه است غزل

 

با  تو  وضعیت  شعری  سر  و  سامان گیرد

 

تا  تو  هستی  دگر اوضاع به راه است غزل

 

عاشق بی سر و پا با تو خیالش تخت است

 

چون  که  در  دایره ی امن و پناه است غزل

 

هر کسی جز تو و احساس  غزل نوش کند

 

بی گمان  شاعر  درباری  شاه است غزل

 

آنچه  در   حافظه ی   برکه ی  ما  می ماند

 

نقش  وارون  شده ی پیکر  ماه است  غزل

 

محمد طبرسی بازدید : 1460 دو شنبه 06 / 09 / 1391 زمان : 3:47بعد از ظهر نظرات شما()
لوگو سایت
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    آمار سایت
  • کل مطالب : 156
  • کل نظرات : 136
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 31
  • آی پی امروز : 28
  • آی پی دیروز : 31
  • بازدید امروز : 288
  • بازدید دیروز : 134
  • گوگل امروز : 6
  • گوگل دیروز : 4
  • بازدید هفته : 560
  • بازدید ماه : 2,525
  • بازدید سال : 33,828
  • بازدید کلی : 330,455

  • بستن
    بستن
    بستن